دو ماهگی روژین
آه هستی جز تمنای تو نیست آه لذت جز تماشای تو نیست یک نفس دور از تو باشم مرده ام زندگی جز مرگ در پای تو نیست سلام ماه آسمونم هرچقدر به آخر دو ماهگیت نزدیک میشد من هول و هراس واکسن زدنت رو داشتم.وقتی تو بهداشت نشسته بودیم خیلی دلم شور میزد به صورت ماهت نگاه میکردم به چشم های معصومت خیره میشدم و توی دلم غوغایی بود .برعکس دفعه قبل خیلی زودنوبت ما شد .وقتی رفتیم توی اتاق بعد از معاینات مقدماتی و اندازه گیری وزنت۳۰۰/۳) دکتر قطره فلج اطفال رو ریخت توی دهن کوچو...
نویسنده :
امیر و مریم
2:21
دلبر كوچولوي من
دلبر كوچولوي من به لطف خداي مهربون امروز دو ماهگيت هم تموم شد. دختر گلم ، توي سايت ( ninisite) يه جدول رشد هست كه طبق اون جدول ما مي تونيم پيشرفت تو رو پيگيري كنيم. در زیر کنار مهارت هایی که میتونی انجام بدی شکلک تشویق گذاشتم. مهارتهاي اصلي(اکثر کودکان انجام میدهند) ازحلق خود اصواتي خارج مي كند اشيا را دنبال مي كند سر را براي مدت كوتاهي نگه مي دارد مهارتهاي اضافي(نیمی از کودکان انجام میدهند) لبخند مي زند و مي خندد سر را با زاويه 45 درجه نگه مي دارد حركاتش نرمتر مي شود مهارتهاي پيشرفته (تعداد كمي از ك...
نویسنده :
امیر و مریم
2:10
جیگر گوشه من
اتفاقات ۱ماهگیت عزیزکم تو وقتی به دنیا اومدی خیلی گریه میکردی و ما علتشو نمیدونستیم وقتی بردیمت دکتر فهمیدیم دل درد شدیدی داشتی که تا شش ماهگی باهات بود توی دومین روز زندگیت وقتی رفتیم دکتر متوجه زردیت شدیم که دکتر گفت یه شب باید توی بیمارستان زیر نور مهتابی بخوابی الهی بمیرم خیلی گریه میکردی منم با تو گریه میکردم خیلی روز سختی بود بابا جون علی هم ...
نویسنده :
امیر و مریم
16:51
روژین به دنیا اومددددددددددد
روژین به دنیا اومددددددددددد جمعه ۱۳۸۹/۱/۲۷ ساعت ۱۱.۴۵ ظهر در بیمارستان دنا دکتر رباطی (جامعی) چقدر همه توی بیمارستان خوشحال بودن چون دختر خوشکلم سالم بود با اینکه زایمانم طبیعی بود ولی به خاطر روژین گلم ما رو تا ساعت ۱۱ شب توی بیمارستان نگه داشتن چون هنوز شکم کوچیکش کار نکرده بود وقتی اومدیم خونه بابا جون خاله ارزو مامانم زهرا و عمو محمد خونه بودن باباجون و دایی امین کلی پول ریخت روی سرت همه خیلی خوشحال بودن اون شب تا صبح شما در حال اواز خوندن بودین ...
نویسنده :
امیر و مریم
15:26


